تو .... نبودی

تو نبودی

تو نبودی لحظه چه سخت گذشت

آن قهوه داغ، بر گلویم چه سرد گذشت

من، خسته از بوق بوق ماشین ها...اما

ذهنم چه ساده از پنجره ها گذشت

دلم، به دنبال آسمانی صاف و آرام

چه آسان بر امواج خروشان گذشت

امواج عشق من برای رسیدن به تو،چه راهی آمد

افسوس، ساحل چشمانت چه زود از این امواج گذشت

من... خسته و رنجور  از دویدن پی تو

آه... قدم های تو چه بی رحم از من گذشت.

م.فریاد                 

/ 51 نظر / 27 بازدید
نمایش نظرات قبلی
tanha

در دنیای تنهایی خود؛ نقاش خوبی شدم!! سختـــی کشیـــدم؛ آه کشیــــدم؛ درد را هـــم کشــــیدم... امـــــــــــا؛ نتـــوانستم از یک نفــــر دست بکشـــــم...!!!

پناه

سرسری زندگی کن و رد شو ! دقت “دق” ات می دهد …

سبز تر از خواب خدا

الهی! بنده جرم کرد...خسته دل و آلوده دامن شد... منادی کَرَم تو آواز داد که نصیب معیوبان با من شد... رحمت سبقت گرفت و فضل و کرمت ضامن شد...

یخی

[گل]

یخی

حماقَت که شاخ وَ دُم نَدارَد! حِماقَت یَعنی مَن که اینقَدرمیرَوَم تا تو دلتَنگ ِ مَن شَوی! خَبَری از دِل تَنگی تو نمی شَوَد! بَرمیگَردَم چون ♥دِلتَنگَت می شَوَم♥

سبز تر از خواب خدا

چرا رفتی، چرا؟- من بی قرارم، به سر، سودای آغوش تو دارم.- نگفتی ماهتاب امشب چه زیباست؟ ندیدی جانم از غم ناشکیباست؟ نه هنگام گل و فصل بهارست؟ نه عاشق در بهاران بیقرارست؟ نگفتم با لبان بسته ی خویش به تو راز درون خسته ی خویش؟ خروش از چشم من نشنید گوشت؟ نیاورد از خروشم در خروشت؟ اگر جانت ز جانم آگهی داشت چرا بی تابیم را سهل انگاشت؟ کنار خانه ی ما کوهسارست: ز دیدار رقیبان برکنارست. چو شمع مهر خاموشی گزیند، شب اندر وی به آرامی نشیند. ز ماه و پرتو سیمینه ی او حریری اوفتد بر سینه ی او. نسیمش مستی انگیزست و خوشبوست، پر از عطر شقایق های خودروست. بیا با هم شبی آنجا سرآریم، دمار از جان دوری ها برآریم! خیالت گرچه عمری یار من بود، امیدت گرچه در پندار من بود، بیا امشب شرابی دیگرم ده! ز مینای حقیقت ساغرم ده! دل دیوانه را دیوانه تر کن. مرا از هر دو عالم بی خبر کن. بیا! دنیا دو روزی بیشتر نیست؛ پی ِ فرداش فردای دگر نیست. بیا... اما نه، خوبان خود پرستند: به بندِ مهر، کمتر پای بستند. اگر یک دم شرابی می چشانند، خمارآلوده عمری می نشانند. درین شهر آزمودم من بسی را: ندیدم باوفا زانان کسی را. تو هم هر چند مهر بی غروبی، به بی مهری گو

دختر احساس

از نگاهت تا دلم رنگین کمان گل می کند با تو باید مثل باران حرف زد !

دختر احساس

جاده لحظه به لحظه با من می آید گویی کنجکاو است که برای دیدار چه کسی چنین بیتابم !!!

سایه

باز باران آمد از هوا یا ز دو چشم خیسم؟ نیک بنگر! چه تفاوت دارد... [گل][گل][گل]

سایه

دوست خوبی نیست “دنیـــــــا” ، ناباب است … معتادت می کند به “هیچ” ، گــرفتار که شدی ، رهایت می کند در”مـــرگ” ! [گل][گل][گل][گل]