افسوس تو نشنیدی

خاموشی گرفته تمام شهر را

و سکوت،

فریاد می زند بر تن دیوار ها

 ترک خورده زمین

از شرم راه رفتن آدمها.

من، تنها....

نشسته پشت پنجره،!

چشمانم به دنبال تو بود....

ناگهان...!!!

دور شدی از قاب نگاهم  !!

به دنبال تو

نام زیبایت را فریاد کشیدم

و سکوت سرد  و سنگین شهر را شکستم

اما،

چه سود از این فریاد

رفتی ، آنقدر دور

آنجا که دست نیافتنی شدی

آه.....

نشنیدی صدایم را.

 

م.فریاد            

/ 9 نظر / 25 بازدید
سبزتر از خواب خدا

شبهای قدر خواندن صد رکعت نماز قرآن به سر گرفتنِ با سوز و با گداز صدبار، افتتاح و ابوحمزه و مجیر صدبار خواندن دعا جوشن کبیر با روضۀ حسین، برابر نمی شود یا روضۀ غریبی حیدر نمی شود شبهای قدر افضل اعمال یاعلی ست اشک به حال غربت مولای ما علی ست شبهای روزه، روضۀ حیدر بجاترست وقتی خود حسین، عزادار حیدرست شبهای قدر اعظم شبهای ماتم است باور کنید حال خدا نیز درهم است آنقدر که زمین و زمان را به هم زده آه ای خدا هوای نجف بر سرم زده یک عمر درد و غربت مولا تمام شد یک عمر داغ دوری زهرا تمام شد وقتی به یاد فاطمه از کوچه ها گذشت بر قلب زخم خوردۀ مولا چه ها گذشت ای داغ های کوچه خدا حافظ شما ای نخل های کوفه خدا حافظ شما کافیست هرچه بین شما بوده ام اسیر دنیای بی وفـا برو بی علی بمیر عباس گریه میکند امشب یتیم شد آه از دل شکستۀ زینب، یتیم شد رفته حسین زخـم دلی را دوا کند فکری به حال بی کسی مجتبی کند شبهای قدر اعظم شبهای ماتم است تا وقت صبح روضه بخوانید هم کم است امشب خراب و دربه درم یا ابوتراب دستی بکش به روی سرم یا ابوتراب محمد بنواری مهاجر

پناه

امشب سر مهربان نخلى خم شد / در کیسه نان بجاى خرما غم شد در کنج خرابه ها زنى شیون کرد / همبازى کودکان کوفه کم شد

سبز تر از ....

سالها با چاه همدم بوده ام همنشین رنج و ماتم بوده ام سالها در پیچ و تاب زندگی همدم دیرینه ی غم بوده ام هر کسی افتاد یاری کردمش دستگیر هر دو عالم بوده ام نان جوین و نمک هر روز و شب من برای زهد پرچم بوده ام از همان روزی که مادر زاده است من به بیت الله محرم بوده ام آسمانی ها شهادت میدهند روی دینم قرص و محکم بوده ام من پس از هجده بهار از چشم یاس شاهد باران نم نم بوده ام بارها با چاه هم گفتم که من داغدار قامتی خم بوده ام داغ زهرا بود من را پیر کرد غصّه اش من را ز دنیا سیر کرد آسمانها و زمین محشر شده ای عزیزانم شب آخر شده بعد چندین سال دوری و فراق فصل وصل عاشق و دلبر شده بعد عمری خون دل خوردن کنون وفت دیدار من و مادر شده از تمام رنجها راحت شدم روز گار غصّه و غم سر شده سالها با چاه همدم بوده ام خوندل از خون دل حیدر شده این سپیدی ها که در موی من است از همان تیزی میخ در شده میرود بابایتان اما دلش بی قرار قصه ای دیگر شده کربلا میبینم انگار ای حسین لاله هایت یک به یک پرپر شده روی دستان تو میبینم حسین غرق خون قنداقه ی اصغر شده اربا اربا،غرق خون و چاک چاک پیکر پاک علی اکبر شده ای ح

زهرا

با رفتنش کل دنیا یتیم شده... شهادت مولایمان تسلیت...[ناراحت]

سبز تر از خواب خدا

میگن شهر ساکته خاموشه خوشبحالشون پس چرا من سکوت شهر رو حس نمیکنم من خاموشیشو حس نمیکنم در ودیوار اینجا همش در حال فریاد زدنه چرا من لرزه زمین لرزه دیوار رو حس میکنم چرا سرم سوت میکشه چراصدای من به گوشت نمیرسه چرا از میون اینهمه صدا نمیتونی صدامو بشنوی؟ چرا گوش تو پر شده از صدای دیگران ؟ منم من نیگام کن این بالا پشت پنجره انتظار سالهاست به انتظارت روزها رو شب کردم سالهاست شاهد بازی ستاره هامو گوش به زنگ اسم خودم از زبون تو اینجا شلوغه گمم کردی مگه نه؟ پنجره انتظارمو میون منتظرات گم کردی کاش صدامو میشنیدی فقط یک لحظه سرتو بالا بیار من اینجام منم من

م.ن.آزادانی

خیلی عالی بود [گل]

ه.ر

ممنون تبادل لینک کردم.

م.ن.آزادانی

perfect[تایید]

نفس

خاطره یعنی یک سکوت غیرمنتظره در میان خنده های بلند...