همسفر

همسفر باد شدم

یکه و تنها شدم

به خیال دوری از آدمها

پرنده ای تنها ،بر قله ی کوه شدم

زیر باران و برف و بوران

تماشاچی فصل ها شدم

همسفر باد شدم

یکه و تنها میان ابر ها

بارها و بارها در اوج

سبقت از باد گرفتم

.......      .......      ......

 

دلم کمی سقوط آزاد می خواهد.

م.فریاد

 

 

/ 5 نظر / 12 بازدید
سارا15

[گریه][گریه]متاسفم

سکوت

چه زود دیر می شود! در باز شد... برپا !... بر جا ! درس اول : بابا آب داد ، ما سیرآب شدیم. بابا نان داد ، ما سیر شدیم... اکرم و امین چقدر سیب و انار داشتند در سبد مهربانی شان... و کوکب خانم چقدر مهمان نواز بود و چقدر همه منتظر آمدن حسنک بودند... کوچه پس کوچه های کودکی را به سرعت طی کردیم و در زندگی گم شدیم. همه زیبایی ها رنگ باخت...! و در زمانه ای ک زمین درحال گرم شدن است قلب هایمان یخ زد! نگاهمان سرد شد و دستانمان خسته... دیگر باران با ترانه نمی بارد! و ما کودکان دیروز دلتنگ شدیم ، زرد شدیم ، پژمردیم... و خشکزار زندگیمان تشنه آب شد... و سال هاست وقتی پشت سرمان را نگاه می کنیم، جز رد پایی از خاطرات خوش بچگی نمی یابیم، و در ذهنمان جز همهمه زنگ تفریح ، طنین صدایی نیست...! و امروز چقدر دلتنگ "آن روزها" ییم و هرگز نفهمیدیم ، چرا برای بزرگ شدن این همه بی تاب بودیم...!؟

2f-love & 2f_love

به شوخی بهش گفتم نمی خوامت! خندید و رفت! تازه فهمیدم شوخی من حرف دلش بود....♥

آشنا

من در اين خانه به گمنامي غمناک علف نزديکم من صداي نفس باغچه را مي شنوم و صداي ظلمت را وقتي از برگي مي ريزد و صداي سرفه ي روشني از پشت درخت عطسه ي آب از هر رخنه ي سنگ چکچک چلچله از سقف بهار و صداي صاف باز و بسته شدن پنچره ي تنهايي و صداي پاک پوست انداختن مبهم عشق متراکم شدن ذوق پريدن در بال و ترک خوردن خودداري روح من صداي قدم خواهش را مي شنوم و صداي پاي قانوني خون را در رگ ضربان سحر چاه کبوتر ها تپش قلب شب آدينه جريان گل ميخک در فکر شيهه ي پاک حقيقيت از دور من صداي وزش ماده را مي شنوم و صداي ايمان را در کوچه ي شوق و صداي باران را روي پلک تر عشق روي موسيقي نمناک بلوغ و صداي متلاشي شدن شيشه ي شادي در شب روي آواز انارستا ن ها پاره پاره شدن کاغذ زيبايي پر و خالي شدن کاسه ي غربت از باد از سهراب سپهری