کاش چون پاییز بودم

کاش چون پاییز بودم،کاش چون پاییز بودم

کاش چون پاییزخاموش و ملال انگیز بودم

برگهای آرزوهایم یکایک زرد می شد

آفتاب دیدگانم سرد می شد

آسمان سینه ام پردرد می شد

ناگهان طوفان اندوهی به جانم چنگ می زد

اشکهایم همچو باران دامنم را رنگ می زد

وه،چه زیبا بود اگر پاییز بودم

وحشی و پرشور و رنگ آمیز بودم

شاعری درچشم من می خواند،

شعری آسمانی

در کنار قلب عاشق شعله می زد

در شرار آتش دردی نهانی

نغمه من..

همچو آوای نسیم پرشکسته

عطرغم می ریخت بر دلهای خسته

پیش رویم..

چهره تلخ زمستان جوانی

پشت سر..

آشوب تابستان عشقی ناگهانی

سینه ام..

منزلگه اندوه و درد و بدگمانی

کاش چون پاییز بودم،کاش چون پاییز بودم.

  فروغ فرخزاد     

/ 0 نظر / 11 بازدید