بگذر از من

بگذر از من

دل  از این خرابه ها بکن

 تیرگی سایه ها را پس بزن،

 

 

بگذار به حال خود باشم

بگذار با این دیوارهای  بی رحم

هم آغوش باشم.

 

 

رد شو از من سرد و یخ زده

رد شو از دستان لرزانم.

راه لغزنده است

و پاهای من ضعیف...

 

 

درختی نحیفم

و در پیچ و تاب زندگی

ریشه هایم می خشکد

در پشت طوفان های درد آلود

پیکره ام می شکند.

 

برو....و بگذر.

شرم می کند حنجره ام

از بردن نام تو....

می بارد اشک چشمانم

با دیدن تو.

 

 

ببین...

هنوز نرفته ای.... دلم.....

برو.... اما

من ...تنهاییم را

فریاد خواهم زد،

فریادی خاموش.

م.فریاد             

/ 33 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یک دلشکسته

بود آیا که خرامان ز درم بازآیی گره از کار فروبسته‌ی ما بگشایی نظری کن که به جان آمدم از دلتنگی گذری کن که خیالی شدم از تنهایی گفته بودی که بیایم چو به جان آیی تو من به جان آمدم اینک تو چرا می‌نایی بس که سودای سر زلف تو پختم به خیال عاقبت چون سر زلف تو شدم سودایی همه عالم به تو می‌بینم و این نیست عجب به که بینم که تویی چشم مرا بینایی پیش ازین گر دگری در دل من می‌گنجید جز تو را نیست کنون در دل من گنجایی جز تو اندر نظرم هیچ کسی می‌ناید وین عجب تر که تو خود روی به کس ننمایی گفتی از لب بدهم کام عراقی روزی وقت آن است که آن وعده وفا فرمایی

atefe

وقتی به یکی زیادی تو زندگیت اهمیت بدی اهمیتتو تو زندگیش از دست میدی به همین راحتی …

saaze-del

بسیار بسیار زیبا.......[گل][گل][گل] سعادت ، سخاوت ، سربلندی ، سروری ، سلامتی ، و سرور که بهترین هفت سین زندگی است را برای شما دوست عزیز آرزومندم . . .

میلاد(اسی)

سلام................ خوبی................ آپم.................... همین................. [گل][گل]

مریم

خدایا باز کن . نامه ی استعفای من است . امضا کن ، کم آورده ام … [چشمک]

مهسافرد

مطالبت زیباست خوشحالم به وبلاگم سر زدین ممنون

❀◕ aylar ◕❀

به سلامتی اونی که آرزو بود … نفس بود … آرامش بود … رویا بود … ولــــی خاطره شد … بغض شد … درد شد … کابوس شد …