بهار

بهار...

آمده.... اما

.... یادت

سرمای خزانیست

بر شکوفه قلبم.

خاطرات سبزت،

ماه هاست،

هوای پاییزی گرفته.

یخ بسته اند

اشکهای خداحافظی ام.

دل را خوش کرده بودم،

به وعده هایت.

دستانم، می لرزد هنوز

به رسم تکان دادن

ذهنم، مرمّت می کند تصویرت را

هر روز...که

مبادا محو شود،

چشماهای زیبایت.

بیهوده نشسته ام

به انتظارت.

پاهایم رسم رفتن را شکسته اند،

ایستاده اند هنوز،

در امتداد کوچه....

به انتظارت.

م.فریاد          

/ 21 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پناه

تظاهـــــر به شـــادی میــکنم ! حرفـــ میزنمـــ مثلـ همه ... اما ... خیلیـ وقت استــ مرده امـــ ! خیلیـ وقت استـ دلم می خواهد روزه ی سکوتـــــ بگیـرم ! دلم می خواهد ببـــــــارم ... و کسیـــ نپرسد چرا ... ! تو چه می فهمی لامصــــــب این روزها ادایــ زنده ها را در میـــــــآورم ...

دلارام

هنوز در دل ما شور و زور بازوست بیا درخت بکاریم ، باز روی زمین بدون آنکه بگوئیم، کی شکوفه دهد و میوه ای که به بار آورد، که خواهد چید. بهار تازه نفس،خرم و دل افروز است بیا خیال کنیم تولد من و تو صبحگاه امروز است. ژاله اصفهانی

آرش

۴شنبه سوری قبل ازپریدن ازروی آتش به مواردزیرتوجه کنید: ۱ سایزخشتک ۲ زاویه پرش ۳ استفاده ازشورت مامان دوز زیرشلوار ۴ دوری ازهرگونه هیجان وجوزدگی جلوی دخترا ۵ فاصله مناسب تاشعله های آتش هنگام پرش آبروی شماآبروی ماست... ستادپیشگیری ازحوادث غیرمترقبه

saaze-del

عاشقانه ی زیبایی بود....[گل][دست][گل]

امپراطور

در زندگی به هیچ کس خیانت نکردم... جز به خودم! امید به دست آوردن تو، خیانت به دلم بود!! سلام خوبی؟ منم به روزم و منتظر نظرات پرمهرت[گل]

سحر

خدایایادت هست؟؟ دستشوگرفتم آوردم پیشت گفتم: من فقط اینومیخوام گفتی این نه بهترازاینوگذاشتم کنار پاموکوبیدم زمین وگفتم من همینومیخوام... آروم توی گوشم گفتی آخه اون ازمن قول یکی دیگه روگرفته....

کلبه شعر

بی هیچ صدایی می ایند زمانی که نمیدانی در دلت یک مزرعه ی ارزو میکارندو... بی هیچ نشانه ای از دلت می گریزند تا تمام چیزی که به یاد می اوری حسرتی باشد به درازای زندگی چقدر بی رحمند رویاها

maryam

درنهان به انانی دل میبندیم که دوستمان ندارند و دراشکار از انانی که دوستمان دارند غافلیم! شاید این است دلیل تنهایی ما!

Shakila

خییییلی قشنگ بود [گل]