روز ها میمیرند

روزها می گذرند و من آرزوهای کفن کرده ی خویش را به خاک می سپارم، و هر روز 

بر سر آن قبر خالی بغض می کنم، اما دم نمی زنم از حال این دل، تنها بغض می کنم. این قبر خالیست نه عشق و نه معشوقی تنها سنگی از جنس آهک که با تنش نفس های من خراشیده میشود.!

روزی این قبر پر میشود از تمام غم ها و غصه های من، پر میشود از تمام شادی ها و خنده های من ، پر میشود از تمام بغض های خورده من ، پر میشود از تمام دغدغه های من ،! و من با جسمی پوسیده و استخوان هایی خراشیده و کالبدی پوچ از روح  بر سر این قبر افسوس می خورم،!
افسوس تمام لحظه های مرده،
افسوس تمام بغض های خورده،
و در آن هنگام چیزی برایم نمی ماند

 جز افسوس ....................

 

م.فریاد            

 

/ 5 نظر / 27 بازدید
سبز تر از خواب خدا

میدونی بدی کار اینه که اون روز خیلی زود فرا میرسه گاهی بهش هنوز فکر نکردی که میبینی اون روز شد گاهی داری بهش فکر میکنی با خودت پس وپیشش میکنی که میبینی رسید واونوقت افسوس میخوری افسوس لحظه های مرده رو غمگین نوشتی بد بودم بدتر شدم

سبز تر از خواب خدا

هنوز فصل شمارش ستاره سر نيامده من همچنان نارنجي ها را خاكستري رنگ مي زنم غربت غروب را در باورم تكرار مي كنم و شگفتم از اين همه بنفشه هاي بي آفتاب كه همچنان طلوع را انتظار مي كشند... و نمي دانم شبهاي بي رويا كجاي اين جاده با آسمان يكي مي شود و تو كجاي اين جاده گم شده اي كه گل سرخ باغچه نشاني از تو در خاطر ندارد چرا به سوي سايه ها خوانده مي شوم من كه بيزار بودم از سردي سايه ها چرا ستاره ها بامن آشتي نمي كنند من كه بي گناه به انجماد آفتاب محكومم كدامين راه مرا به جشن آفتاب و ستاره راهنما ست؟ چرا اين جاده هاي پيچ در پيچ ناآشنا نشاني از گلبرگي سرخ ندارند من آن شب بوي عاشق را كه در باران نشسته چشم براهم...

رهگذر

شعر های هایکوهای شب هر شب عاشقانه به خوابش میاید روی واژه ها شاعرانه میگویید میسوزد برای تو ** باران بوی باران روی لبهایت ** موها تنم آرام روی موهایت مانند خدای که زاده شد ** چشم ها درو چشم هایت گشتم میان مژه هایت بوسه زنان ** خواب خوابش که برد میان خیال نیمه شب روی آبستن عشقش دراز کشیدم ** مریم باکره ای مانند مریم تنم را روی بسترش کشیدم ** سوخته سیگار سوخته روی بدنم مانند تو آن روز را حس کردم ** نماز نماز شبم شده میان بازوان تو ** پرواز بال نداشتم اما پرواز کردم میان آسمان ها ** بهانه بهانه نیست میخواهم کاغذی باشم لای لب های تو ** ........... دردهای تو را تسکین دادم با قرص های عاشقی ** ستاره شب ستاره را دیدم ماه را آغوش کشیدم ** کوچه میان کوچه های غریبی آشنایی را دیدم ** کفش کفش های پاره پاره بدون پلک بدون سر ** ............. باران هم خجالت می کشد روی تو را ببیند

محمد بذلي

اعتماد به نفس يك عادت است و براي پرورش آن بايد طوري عمل كنيد كه گويي اعتماد به نفسي را كه خواستار آن هستيد داريد. سلام و خداقوت دوست عزيز منتظر حضور سبزتان هستم. [گل] [گل]